مولویان قونیه بر مزار مولانا افسانه‌ای می‌گویند و عقیده دارند راه وصول به حق سماع است. به‌طوری‌که مولانا حکایت کرده، پیغمبر اکرم به علی اسراری بیان فرمود. علی که نمی‌توانست آن اسرار را به دیگری بگوید و سنگینی بار آن ناراحتش کرده بود، به صحرا رفته، سر را در چاهی خم کرده، و آن اسرار را به چاه گفته‌است؛ چنان‌که فرماید:

هر زمان خواهم که آهی برکُنم/ چون علی سر را فرو چاهی کنم

از درونِ آن چاه یک نی سبز شد. چوپانی آن را برید، و نای هفت‌بند ساخته و می‌نواخت، به‌طوری‌که هرکس می‌شنید به‌دورِ او جمع می‌شد. حتی شترها از چرا می‌ماندند و همهٔ شنوندگان به گریه می‌افتادند… پیغمبر اکرم فرمود این تفسیرِ اسراری است که من به علی گفته بودم؛ و می‌گویند مولانا جلال‌الدین همیشه یک نی هفت‌بند و یک دف کوچک همراه داشته و در وقتِ دور زدن و رقصیدن شعر می‌گفته و مطرب‌ها می‌نوشتند و می‌زدند….

(برگرفته از: محمدابراهیم باستانی پاریزی، نای هفت‌بند، تهران: مؤسسهٔ مطبوعاتی عطایی، چاپ چهارم، ۱۳۶۳، صفحات مقدمه)