زبان ساکنان آذربایجان -با وجود مهاجرتهای ترکمانان از قرن پنجم هجری‏ به بعد به این سرزمین- یکی از لهجه‏‌های ایرانی، یعنی لهجه‌ی آذری بوده است، همان‏طوری که فی المثل در شهر ری لهجه‌ی رازی و در مازندران لهجه‌ی طبری رایج بوده‏ است و این لهجه‌ی ایرانی آذری چنان‏که گذشت تا حدود قرن دهم و یازدهم در آن منطقه‏ زنده بوده است. ما در این مورد شواهدی متعدد در دست داریم که تنها به دو مورد آن اشاره می‏کنیم:

ناصر خسرو قبادیانی (۳۹۴-۴۸۱ هـ. ق.) شاعر و نویسنده‌ی معروف در سفرنامه‏‌اش‏ نوشته است:

«… در تبریز قطران نام شاعری را دیدم، شعری نیک می‏گفت، اما زبان‏ فارسی نیکو نمی‏دانست. پیش من آمد، دیوان منجیک و دیوان دقیقی‏ بیاورد، و پیش من بخواند و هر معنی که مشکل بود از من پرسید به او بگفتم، و شرح آن بنوشت و اشعار خود بر من خواند.»۳۲

اسدی طوسی (متوفی ۴۶۵ هـ. ق.) سراینده‌ی گرشاسب‌نامه، نیز در سبب تألیف‏ کتاب لغت فرس برای شاعران اران و آذربایجان نوشته است:

«و غرض ما اندر این، لغات پارسی‏‌ست که دیدم شاعران را که فاضل بودند و لیکن لغات پارسی کم می‏‌دانستند…»۳۳

در هر مورد، بی ‏تردید، مقصود از «زبان فارسی» و «لغات پارسی» چیزی به جز زبان‏ و لغات فارسی دری رایج در خراسان و شرق ایران در آن روزگار نیست، چه قطران قادر بوده است دو دیوان شعر شاعران خراسانی را که به فارسی دری بوده است پیش‏ ناصر خسرو بخواند و تنها معنی کلماتی را که نمی‌دانسته است (یعنی لغات مخصوص‏ شرق ایران و لهجه‌ی دری) از وی بپرسد. از سوی دیگر ناصر خسرو هم شعر قطران‏ تبریزی را می‏‌فهمیده است. لغاتی را هم که اسدی طوسی در کتاب لغت خود آورده است‏ عموماً از همان واژگان مخصوص شرق ایران و لهجه‌ی دری‏ست که ایرانیان آذری‌زبان‏ آذربایجان آنها را فهم نمی‏‌کرده‌‏اند.